دوته

لغت نامه دهخدا

دوته.[ دُ ت َه ْ ] ( ص مرکب ) دوتو. ( ناظم الاطباء ). دوتا و دوتو و منحنی و دوبالا. ( آنندراج ). دوتا. ( شرفنامه منیری ) ( آنندراج ). رجوع به دوتو در همه معانی شود.
- دوته طاق؛ کنایه از ابروی کمان و خمیده:
ز خواب اندر چو برخیزم سیه گردم دوته گردم
از آن جادو و زآن آهو سیه چشمش دوته طاقش.منوچهری.- دوته کردن؛ خم کردن. دولا کردن. تاکردن. خم دادن. دوتو کردن. خمانیدن:
دردا که همه روی به ره باید کرد
وین مفرش عاشقی دوته باید کرد.( منسوب به ابوسعید ابوالخیر ).با همه نااهلی خود گه گهی
پشت به دیوار دوته می کنم.سپاهانی ( از شرفنامه ).سالک صلیب بتکده سیآت ماست
قدی که در نماز دوته می کنیم ما.سالک قزوینی ( از آنندراج ).- دوته گردیدن؛ خمیدن. منحنی شدن. دوتا شدن.

فرهنگ عمید

= دوتا۱

فرهنگ فارسی

( اسم ) نوعی تار که دارای دو تار ( سیم ) است.

جمله سازی با دوته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر جسمم بسوزی سوته خواهم اگر چشمم بدوزی دوته خواهم

💡 تیمار من پشت دوته باید داشت چشم از پی حاجتم بره باید داشت

💡 دردا کی همی روی بره باید کرد وین مفرش عاشقی دوته باید کرد

💡 از پی تعظیم او از جای جست هر دو زانو را دوته کرد و نشست

💡 زان نشاء که می فزاید ادراک گردیده دوته مدام چون تاک

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز