لغت نامه دهخدا
شاخ به شاخ. [ ب ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از گوناگون و رنگارنگ باشد. || دور و دراز. ( برهان قاطع ). || کنایه از گریه بسیار کردن. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ).
شاخ به شاخ. [ ب ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از گوناگون و رنگارنگ باشد. || دور و دراز. ( برهان قاطع ). || کنایه از گریه بسیار کردن. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ).
۱. حالت دو حیوان شاخ دار هنگام روبرو شدن باهم و شاخ زدن به یکدیگر.
۲. (صفت ) [قدیمی، مجاز] گوناگون و رنگارنگ: پرنده مرغکان گستاخ گستاخ / شمایل بر شمایل شاخ بر شاخ (نظامی۲: ۱۳۷ )، بدین امیدهای شاخ درشاخ / کرم های تو ما را کرد گستاخ (نظامی۱: ۱۰۳ ).
* شاخ به شاخ پریدن: [مجاز]
۱. از این شاخه به آن شاخه پریدن.
۲. هر لحظه موضوع کلام را تغییر دادن و سخنی دیگر گفتن برای فرار از مجاب شدن.
* شاخ به شاخ جستن: = * شاخ به شاخ پریدن
* شاخ به شاخ شدن: [مجاز] با کسی روبه رو شدن به عزم مجادله یا زدوخورد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میوه ها تازه و تر شاخ به شاخ روزی باغ روان کرده فراخ
💡 بی وزن و سبک چو باد گشتی از شاخ به شاخ بس که جستی
💡 گل به گل و شاخ به شاخ از شتاب میشدم ایدون که شود نشو آب
💡 می پرد مرغ رجا جلوه کنان شاخ به شاخ در هوای چمن رحمت او فارغ بال
💡 همچون سرشانه شد دلم شاخ به شاخ تا سرمه بر آیینه چرا ریختهای
💡 بلبل از بیخودی عشق جهد شاخ به شاخ گل به خون گشته ز غیرت که مگر بوالهوس است