توقد. [ ت َ وَق ْ ق ُ ] ( ع مص ) افروخته شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). افروخته شدن آتش. ( دهار ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). آتش افروختن و افروخته شدن آن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). لازم و متعدی است. تلألؤ ستاره و جز آن. ( از اقرب الموارد ).
(تَ وَ قُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) برافروختن، شعله ور شدن آتش.
۱. افروخته شدن آتش، شعله ور شدن آتش.
۲. درخشان شدن.
۳. آتش افروختن.
۱ - ( مصدر ) بر افروختن زبانه زدن زبانه کشیدن. ۲ - ( اسم ) افروزش زبانه کشی. جمع: توقدات.
برافروختن، شعله ور شدن آتش.
💡 «لنار بنی آدم الّتی توقدون جزء عن سبعین جزء من نار جهنم، فقال رجل یا رسول اللَّه ان کانت لکافیة قال فانّها فضّلت علیها بتسعة و ستّین جزء حرا فحرّا اوقدت الف عام فابیضّت، ثم اوقدت الف عام فاحمرّت، ثم اوقدت الف عام فاسودّت فهی سوداء کاللیل المظلم»
💡 توقدر خود نمیدانی که جبریل ترا هر لحظهٔ آورده تنزیل
💡 خود گرفتم سرو دارد همچو بالای توقدی لیکن اورا زلف مشکین وبر سیمین نباشد
💡 فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ ای تقدحون و توقدون النّار من ذلک الشجر، این آیت از روی اشارت حجت است بر منکران بعث، آن خداوند که آتش در درخت سبز بیافرید قادر است که زندگی در استخوان پوسیده ریزیده بیافریند و بر وی دشوار نیاید و قدرت بر وی تنگ نبود.
💡 از نعل اسبها متحرک شود زمین بر چوب نیزها متوقد شود نصال