خوشبو به معنای داشتن بوی خوش و معطر است. این واژه در فرهنگ ما به عنوان یکی از ویژگیهای مثبت و دلپذیر شناخته میشود. بوی خوش میتواند تأثیرات زیادی بر روی احساسات و روحیه ما داشته باشد. برای مثال، وقتی که در فضایی معطر قرار میگیریم، معمولاً احساس آرامش و شادی بیشتری میکنیم. عطرها و بوهای خوش میتوانند خاطرات و احساسات خوشی را در ما زنده کنند و حتی در روابط اجتماعی تأثیرگذار باشند. در بسیاری از فرهنگها، استفاده از عطر و خوشبوکنندهها به عنوان نمادی از توجه و احترام به دیگران محسوب میشود. این امر نشاندهنده اهمیت بوی خوش در زندگی روزمره ما است. همچنین، در صنعت تولید عطر و خوشبوکنندهها، هنرمندان و متخصصان با دقت و ظرافت، ترکیبات مختلف را به کار میبرند تا عطرهایی بیافرینند که احساسات و تجربیات خاصی را منتقل کنند. به این ترتیب، خوشبو بودن نه تنها یک ویژگی فیزیکی، بلکه یک جنبه فرهنگی و اجتماعی نیز به شمار میآید.
خوشبو
لغت نامه دهخدا
خوش بو. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( ص مرکب ) معطر. طیّب. عبق. طیبه. ارج. بویا. خوشبوی. ( یادداشت بخط مؤلف ). چیزی که دارای بوی نیک و معطر باشد. ( ناظم الاطباء ):
تو مغز نغز و میوه خوشبو همی خوری
ویشان سفال بیمزه و برگ میچرند.ناصرخسرو.ندا آمد که یا موسی تو ندانستی که بوی دهن روزه دارنزد من خوشبوتر است از بوی مشک ؟ ( قصص الانبیاء ).
چو تو گرمی کنی نیکو نباشد
گلی کو گرم شد خوشبو نباشد.نظامی.فرشهایی کشیده بر سر تخت
نرم و خوشبو چو برگهای درخت.نظامی.جز آن کآن شخص را بوی دهان بود
تو خوشبوئی از این به چون توان بود؟نظامی.رضوان در خلد باز کرده ست
کز عطر مشام روح خوشبوست.سعدی.ناگهی باد خزان آید و این رونق و آب
که تو می بینی از این گلبن خوشبو برود.سعدی.گلیست خرم و خندان و تازه و خوشبو
ولی امید ثباتش چنانکه دانی نیست.سعدی.گر غالیه خوشبو شد در گیسوی او پیچید.سعدی.|| ( اِ ) عطر. ( مهذب الاسماء ). شمامه. ( ناظم الاطباء ). خوشبوی.
فرهنگ عمید
دارای بوی خوش، معطر.
ویکی واژه
دارای بوی خوشایند و دلپذیر، معطر.
جمله سازی با خوشبو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نوبهار آمد و آورد گل تازه فراز می خوشبوی فزار آور و بربط بنواز
💡 خوشبوتری ز عنبر سارا و مشک چین ور باز این دو گویمت از جای دیگری
💡 سحر پرسیدم از گیسوی دلبر که تو خوشبوتری یا مشک عنبر؟