خلفی

لغت نامه دهخدا

خلفی. [ خ َ ] ( ص نسبی ) پشتی. عقبی. چیزی که در پس واقع شود. ضد قدامی.( ناظم الاطباء ). ( از: خلف عربی + یای نسبت فارسی ).
خلفی. [ خ َ ل َ ] ( ص نسبی ) متوالی. پی درپی. ( ناظم الاطباء ). ( از: خَلَف عربی + یای نسبت فارسی ).
خلفی. ( اِخ ) شعبه ای است از رود جراحی. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

شعبه ایست از رود جراحی

جمله سازی با خلفی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اپیگلوت (بَرچاکنای) به صورت مایل به پشت در انتهای خلفی زبان و پشت استخوان لامی قرار دارد و در معاینه داخل حلق اغلب به سختی قابل مشاهده است.

💡 خلفی چونتو نزاید مگر از مادر گیتی تا از اینصورت زیبای دلاویز چه زاید

💡 ب - زاویهٔ خلفی تحتانی: تودهٔ درشتی است موسوم به برجستگی ورکی که ضخیم‌ترین قسمت استخوان است و محل اتصال عضلات خلفی ران می‌باشد.

💡 آن سلف زنده بودکاو چو تو دارد خلفی وان شجر زنده بود کاو چو تو دارد ثمری

💡 کنار خلفی: از زایده کوندیلار شروع شده و تا زاویه مندیبول ادامه دارد.

💡 خلفی بهتر ازین کار نشاید وی را گرچه فرزند همایونش نعم الخلف است

پیش تخته یعنی چه؟
پیش تخته یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز