بی همت

لغت نامه دهخدا

بی همت. [ هَِ م ْ م َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + همت ) که همت ندارد. فاقد همت. کاهل. ( ناظم الاطباء ). رجوع به همت شود. || آنکه ثابت قدم نباشد. ( آنندراج ). بی ثبات. ( ناظم الاطباء ):
جناب عشق بلند است همتی حافظ
که عاشقان ره بی همتان بخود ندهند.حافظ.|| بدون سعی و کوشش. || بدون هوس. || فروتن. || بی غیرت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به همت شود.

فرهنگ فارسی

که همت ندارد. فاقد همت. یا آنکه ثابت قدم نباشد. یا بدون سعی و کوشش.

جمله سازی با بی همت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرچه از جذبه حق پای برآید از گل لیک بی همت مردانه نیاید بیرون

💡 اینت بی همت که در بازار صدق و معرفت روی از عیسا بگردانید و سم خر گرفت

💡 بر آن دو زلف دست فروغی نمی‌رسد بی همت بلند خداوند هوشمند

💡 چو یزدان به همت شود رهنمای تو بی همت اندر زمانه مپای

💡 بهشتی پروران ای دل، متاع هستی یی بنمای که با بی همتان عرض تحمل می کند کاری

💡 بی همت سبک روت از رنج دیر باز راحت قدم گرفته ز بیماری گران

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز