پردخت گشتن
مترادفها
ازدواج کردن، همسر شدن
متضادها
ماندن، اقامت کردن
لغت نامه دهخدا
پردخت گشتن. [ پ َ دَ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) فارغ شدن:
هر آنگه که پردخت گشتی ز کار
ز داد و دهش وز می و کارزار...فردوسی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پردخت شدن.
ازدواج کردن، همسر شدن
ماندن، اقامت کردن
پردخت گشتن. [ پ َ دَ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) فارغ شدن:
هر آنگه که پردخت گشتی ز کار
ز داد و دهش وز می و کارزار...فردوسی.
( مصدر ) پردخت شدن.