غلیظی

لغت نامه دهخدا

غلیظی. [ غ َ ] ( حامص ) ستبری و پرقوامی و هنگفتی. ( ناظم الاطباء ). غلیظ بودن. رجوع به غلیظ شود.

فرهنگ فارسی

ستبری ( شیر و مانند آن ) پرمایگی مقابل رقت باریکی.

جمله سازی با غلیظی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن شب آنجا سخت باران در گرفت کز غلیظی ابرشان آمد شگفت

💡 پروژهٔ مسافر ناپیدا که به سفارش موزهٔ هنر مدرن آرکن در سال ۲۰۱۰ اجرا شد شامل تونل ۹۰ متری بود که در آن بازدیدکنندگان مواجهه با مه غلیظی می‌شدند که دید آن‌ها را از فاصلهٔ ۱٫۵ متری به بعد محدود می‌کرد هدف الیاسون هم همین بود تا مشارکت کنندگان با حواس به غیراز بینایی خود به کاوش محیط تونل بپردازند.

💡 در سال ۱۹۴۸ میلادی در اثر وارونگی هوا در شهر دونورا در ایالت پنسیلوانیا مه دود غلیظی باعث مرگ ۲۰ نفر شد. تا ۱۰ سال بعد از این حادثه آمار مرگ و میر در این شهر بسیار بالاتر از شهرهای اطراف بوده‌است.

💡 چون شیاطین با غلیظیهای خویش واقف‌اند از سر ما و فکر و کیش

💡 دم عشق است و عشق از لطفْ پنهان ولی من از غلیظی‌ های هایم

💡 با غلیظی خر ز یاران ای فقیر در نشاط آید شود قوت‌پذیر

طلایی یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز