لغت نامه دهخدا
دکش. [ دَ ک ِ ] ( ص ) در اصطلاح عامیانه، شخص سست و بلندقد. ( از فرهنگ فارسی معین ). دیلم. دیلاق.
دکش. [ دَ ک ِ ] ( ص ) در اصطلاح عامیانه، شخص سست و بلندقد. ( از فرهنگ فارسی معین ). دیلم. دیلاق.
(دَ کِ ) (ص. ) (عا. ) سست و بلند قد (شخص ).
💡 جهان پرست ز دُردکشان مجلس او اگرچه مجلس او در جهان نمی گنجد
💡 در آخر دُردکش از کفر و دین یار که تا بینی حقیقت لیس فی الدّار
💡 علما را شبهه نمودند و فتادند به ظن چیره شدکشور ایران را انبوه فتن
💡 همان کاردکش بود دایم به دست به پهلو فرو رفت و او را بخست
💡 زکار بسته بلند است قدر راست روان در آن بساطکه نی قدکشد عصاستگره
💡 بزر کزاده اگر چند کودکش بینی گرش جفا کنی از کارهای هرزه بود