گرست

لغت نامه دهخدا

گرست. [ گ َ رَ ] ( ص ِ ) سیاه مست باشد که بعربی طافح گویند. ( برهان ) ( آنندراج ):
باز رسید مست ما، داد قدح بدست ما
گر دهدی بدست تو شاد و خوشی و گرستی.مولوی.بنابر این بیت ضبط لغت [ گ َ س َ ] است از حاشیه برهان چ معین ). || ( اِ ) به زبان علمی اهل هند فروبردن لقمه و امثال آن که عربان بلع خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(گَ رَ ) (ص. ) سیاه مست.

فرهنگ عمید

بسیار مست، سیاه مست: باز رسید مست ما داد قدح به دست ما / گر دهدی به دست تو شاد و خوشی و گرستی (مولوی: لغت نامه: گرست ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) مست مست سیاه مست مست طافح: باز رسید مست ما داد قدح بدست ما گردهدی بدست تو شاد و خوشی و گرستی. ( مولوی )

ویکی واژه

سیاه مست.

جمله سازی با گرست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرنه پیمبرست چرا در حریم او قمری زبان وحی گشاده نو اگرست

💡 مایه گریه ز ریش دل و داغ جگرست چشم ازان بر ره خونابه‌فروشان دارم

💡 نتوان گفت که دریای دمان را دگرست نتوان گفت که درهای دگر جز در اوست

💡 این کتابی دیگرست از سرّ راز دیدهٔ اسرار بین را، کن تو باز

💡 نخل نوخیز تو بهر بوستان دیگرست ریشه را محکم مکن زنهار در مغز زمین

💡 تصنیف عشق و معنی ترکیب دیگرست من شرح نکته یی ز صد افسانه ام هنوز