کبایر. [ ک َ ی ِ ] ( ع ص، اِ ) کبائر. ج ِ کبیرة، بمعنی گناه بزرگ. ( از اقرب الموارد ): و سیاست او چندان بود که گناهی نه از کبایر حوالت به نعمان بن المنذر کردند... فرستاد تا ناگاه او را در میان باد بگرفته و بیاوردند... ( فارسنامه ابن البلخی چ اروپا ).
بر لوح معاصی خط عذری نکشیدیم
پهلوی کبایر حسناتی ننوشتیم.سعدی.و رجوع به کبیرة شود.
(کَ یِ ) [ ع. کبائر ] (ص. ) جِ کبیره، گناهان بزرگ.
= کبیره
گناهان بزرگ
( اسم ) جمع: کبیره گناهان بزرگ: [ بر حرف معانی خط عذری نکشید یم پهلوی کبایر حسناتی ننوشتیم ]. [ سعدی ] یا اهل کبایر. گناهکار ان: [ بدانکه شیطان اهل کبایر را براهی باطل دعوت کرد ]. ( جوامع الحکایات. نسخ. خطی کتابخان. ملی پاریس ).
کبائر
جِ کبیره؛ گناهان بزرگ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و گفت: تقصیر در ادب در قرب صعبتر بود از تقصیر ادب در بعد که ازجهال کبایر درگذارند و صدیقان را به چشم زخمی و التفاتی بگیرند.
💡 چون کبایر ازو شود صادر می توان گفتش آن زمان، کافر
💡 وجودش زاولین دم تا به آخر مبرا از کبایر و ز صغایر
💡 تو هستی پناه اکابر بگیتی چو جدت شفیع کبایر بمحشر