بیرون گذاشتن
مترادفها
خارج کردن، بیرون آوردن
متضادها
وارد کردن، داخل کردن
لغت نامه دهخدا
بیرون گذاشتن. [ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) بیرون کردن. خارج کردن. || رها کردن. جاری ساختن. گرفتن ( خون ): بخلاف اشارت و مشاورت طبیب که ایشان را بود فصد کرد و خون به افراط بیرون گذاشت. ( جهانگشای جوینی ). || خلاص کردن. آزاد کردن. رها کردن.یله کردن: اسیر گرفتند و بعضی ببردند و بعضی بیرون گذاشتند. ( تاریخ سیستان ). کار سیستان بر او راست شد پس همه مردمان را بخواند و بنواخت و اسیران را بیرون گذاشت و خلعت داد. ( تاریخ سیستان ). چون نامه اینجا رسید ایشان را خوش نیامد بیرون گذاشتن عمرو [ لیث از جانب اسماعیل احمد ]. ( تاریخ سیستان ).
فرهنگ فارسی
بیرون کردن ٠ خارج کردن ٠ یا رها کردن ٠ جاری ساختن ٠ گرفتن ٠ یا خلاص کردن ٠
جمله سازی با بیرون گذاشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فرو گرفتن و بیرون گذاشتن عجبست ستاره از سر کلک، آسمان ز تاب دوال
💡 تصمیم به بیرون گذاشتن تمام وسایل اضافی از اتاق، اولین قدم بسیار مهم برای ایجاد فضایی کاملاً مرتب و آرام در محیط خانه بود.
💡 او با انجام عملیات بیرون گذاشتن تمام فایلهای مخرب از سیستم، توانست از سرقت اطلاعات بسیار حساس شرکت در برابر حملات سایبری جلوگیری کند.
💡 هدف از این برنامه جدید، بیرون گذاشتن افراد فاقد صلاحیت از بدنه اصلی سازمان و جایگزینی آنها با نیروهای متخصص و آموزشدیده بود.