خلاص کردن
مترادفها
تمام کردن، رها کردن
متضادها
گرفتار کردن، مشغول کردن
لغت نامه دهخدا
خلاص کردن. [ خ ِ / خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رهانیدن. رهاندن. ( یادداشت بخط مؤلف ): از بند گرانم خلاص کردند و ملک موروثم خاص. ( گلستان سعدی ). تا بیگناه را خلاص کند. ( نصیحة الملوک ).
استطاعت در طریق عشق بازی آفت است
کی کند پروانه را از شعله بال و پر خلاص
در قیامت کن خداوندا سلیم خسته را
ز آتش دوزخ به آب روی پیغمبر خلاص.سلیم ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
رهانیدن رهاندن
جمله سازی با خلاص کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این سلاح، در عصر مبارزه با اسلحه سرد، برای خلاص کردن شوالیههایی که زخمهای کشنده ای را دریافت کرده بودند، اما این زخمها باعث مرگ فوری آنان نمیشدند و در نتیجه فرد مجروح در حال زجرکش شدن بود، استفاده میگردید. همچنین میتوانست در گلاویز شدن به عنوان وسیله ای برای کشتن دشمن استفاده شود. تیغه را میتوان با هدف سوراخ کردن مغز از طریق سوراخهای چشمی یا محافظ چشم در کلاه خود یا به منظور سوراخ کردن قلب از طریق سوراخ یا نقاط ضعف در زره تکه ای، مانند زیر بازو، فرو نمود. این سلاح از قرن ۱۲ میلادی شناخته شده بوده و در نیروهای آلمان، ایران و انگلیس مشاهده شدهاست.