وقور

لغت نامه دهخدا

وقور. [ وَ ] ( ع ص ) آهسته. || بردبار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). باوقار.( اقرب الموارد ). مذکر و مؤنث در وی یکسان است. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || ( مص ) در خانه بنشستن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( ترجمان علامه جرجانی ترتیب عادل بن علی ). رجوع به وقورة شود.
وقور. [ وُ ]( ع اِ ) ج ِ وقر. ( اقرب الموارد ). رجوع به وقر شود.

فرهنگ معین

(وَ ) [ ع. ] (ص. ) آهسته و بردبار.

فرهنگ عمید

باوقار، بردبار.

ویکی واژه

آهسته و بردبار.

جمله سازی با وقور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این روستا در دهستان چوقور قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۴۸۰ نفر (۱۱۲خانوار) بوده‌است.

💡 تویدا دوقور هر بیر آغیز مین گولوم هی توگولوم، هی توگولوم، هی تولوم

💡 سبک دماغ بتازم گهی چو باد عجول شکسته پای بمانم، گهی چو خاک وقور

💡 یکسر موی وی ار برز بر کوه نهند بس وقوراست بگردون رود از کوه فغان