مقنطر

لغت نامه دهخدا

مقنطر. [ م ُ ق َطَ ] ( ع ص ) مکمل و منه: القناطیر المقنطرة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مکمل. ( ناظم الاطباء ). مکمل و گویند مُکتَّل. ( از اقرب الموارد ). || کامل و تمام بناشده. || طاق زده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(مُ قَ طَ ) [ ع. ] (اِمف. ص. ) ۱ - کامل شده. ۲ - تمام بنا شده. ۳ - طاق زده شده. مقنع (مُ نِ ) [ ع. ] (اِفا. ) قانع کننده.

فرهنگ فارسی

( اسم صفت ) ۱ - کامل شده مکمل. ۲ - تمام بنا شده. ۳ - طاق زده شده.

ویکی واژه

کامل شده.
تمام بنا شده.
طاق زده شده. مقنع (مُ نِ)
قانع کننده.

جمله سازی با مقنطر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یک روز بود وادی و کهسار سد راه امروز کوه سفته و وادی مقنطر است