غرایب

لغت نامه دهخدا

غرایب. [ غ َ ی ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ غریبة. غرائب. رجوع به غرائب و غریبة شود: دیدن عجایب و شنیدن غرایب. ( گلستان سعدی ).

فرهنگ معین

(غَ یِ ) [ ع. غرائب ] (ص. ) جِ غریبه.

فرهنگ عمید

= غریبه

فرهنگ فارسی

جمع غریبه
( صفت اسم ) جمع غریبه ۱ - دوران ( دورها ) مقابل قرایب. ۲ - چیزهای عجیب و شگفت آور و نادر.

ویکی واژه

غرائب
جِ غریبه.

جمله سازی با غرایب

💡 تقطیعش از مرقّع ابدال نخستست ترتیبش از غرایب اشکال فصیلست

💡 مه از غرایب او هندوی است هندو زاد شب از عجایب او زنگئی است آبستن

💡 به گوش دخت درخت گل این غرایب بین که از ثوابت و سیاره گوشوار کند

💡 خدنگ فکرت او دیدۀ غرایب را کند بنیزه و پیکان چو چشم پرویزن

💡 هر گون غرایبی را هر بوالعجایبی را هر غیب و غایبی را دانی و چیز دیگر

کارتل یعنی چه؟
کارتل یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز