لغت نامه دهخدا
عاقلانه. [ ق ِ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) خردمندانه. زیرکانه. ( ناظم الاطباء ). بمانند عاقلان. عاقل وار: دیوانه... آغاز سخن عاقلانه کرد چنانکه مردم را گمان افتاد که وی بهتر گشت از دیوانگی. ( نوروزنامه ).
عاقلانه. [ ق ِ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) خردمندانه. زیرکانه. ( ناظم الاطباء ). بمانند عاقلان. عاقل وار: دیوانه... آغاز سخن عاقلانه کرد چنانکه مردم را گمان افتاد که وی بهتر گشت از دیوانگی. ( نوروزنامه ).
(ق نِ ) [ ع - فا. ] (ق مر. ) از روی عقل، به شیوة عاقلان.
خردمندانه، همچون عاقلان، مانند عاقلان.
همچون عاقلان خردمندانه: دیوانه... آغاز سخن عاقلانه کرد چنان که مردم را گمان افتاد که وی بهتر گشت از دیوانگی.
از روی عقل، به شیوة عاقلان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یا عشوهٔ کودکانه میخر به سخن یا تن زن و عاقلانه صبری میکن
💡 بیمار عشق را چه مداوا کند طبیب تعلیم عاقلانه مده گو مرا ادیب
💡 یا حلقه ارادت ساغر به گوش کن یا عاقلانه ترک در می فروش کن
💡 به اعتقاد شنو پند سودمند عبید که او همیشه ترا پند عاقلانه دهد
💡 تو با ساز ساز ار زمانه نسازد گهی عاقلانه گهی عاشقانه