در متون دینی و تفسیرها، برای واژه صمد معانی متعددی ذکر شده است. راغب در کتاب مفردات بیان میکند که به معنای آقا و بزرگی است که مردم برای انجام کارهای خود به سوی او میروند. برخی دیگر نیز گفتهاند که به معنای چیزی است که توخالی نیست و بلکه پر است. در مقاییس اللغة آمده است که این واژه دو ریشه اصلی دارد: یکی به معنای قصد و دیگری به معنای صلابت و استحکام. به همین دلیل، خداوند متعال را صمد مینامند، زیرا بندگانش به درگاه او قصد میکنند. به همین مناسبت، معانی متعددی نیز در کتب لغت برای صمد ذکر شده است: شخصی بزرگ که در اوج عظمت قرار دارد، کسی که مردم در نیازهای خود به او مراجعه میکنند، کسی که برتر از او وجود ندارد و کسی که دائمی و باقی است پس از فنا و زوال مخلوقات. صمد، کسی است که در اوج سیادت و آقایی قرار دارد.
صمد
لغت نامه دهخدا
صمد. [ ص َ ] ( ع اِ ) جای بلند درشت. ( منتهی الارب ). زمین بلند درشت. ( مهذب الاسماء ). المکان المرتفع الغلیظ. ج، اَصماد، صِماد. ( اقرب الموارد ). در معجم البلدان آرد که بهر سه حرکت ( ص ) بدین معنی آمده است. || ( مص ) آهنگ کردن. ( منتهی الارب ). قصد کردن. ( مصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). || سربند بستن شیشه را. || زدن. برپای کردن. || انتظار فرصت نمودن. || اثر نمودن سوختگی آفتاب در روی. ( منتهی الارب ).
صمد. [ ص َ ] ( اِخ ) آبی است ضباب را. ( معجم البلدان ). در اقرب الموارد آرد: آبی است رباب را.
صمد. [ ص َ ] ( اِخ ) روزی است از ایام عرب. ( معجم البلدان ).
صمد. [ ص َ م َ ] ( اِخ ) از اسماء حسنی است:
هم نمودار سجود صمد است
شمنان را که هوای صنم است.خاقانی.گر از درگه ما شود نیز رد
پس آنگه چه فرق از صنم تا صمد.سعدی.
صمد. [ ص َ م َ ] ( اِخ ) ( شیخ... ) طاهر نصرآبادی در ترجمه وی چنین نویسد: از نواده های شیخ سعدی شیرازی است. مرد درویش و پاک طینت شکسته احوال بود. در زمان شاه جنت مکان شاه طهماسب جد پدری او که تیرانی بوده مواجب داشته. در زمان وزارت محمدخان آمده احکام جد خود را آورده آن وظیفه و مواجب را به اسم خود گذرانیده به شیراز رفت و در آنجا به امر کفش دوزی مشغول بود، محبت سرشاری به پسری بهمرسانیده او را متهم بفسق کردند از فرط تقوی و تعصب آلت تناسل خود را بریده در آن اوقات فوت شد این بیت از اوست:
چون قلم پرگار یک پا در شریعت استوار
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. بی نیاز و پاینده، آن که همه نیازمند او باشند، پناه نیازمندان.
۳. از صفات خداوند.
فرهنگ فارسی
همدانی
فرهنگ اسم ها
معنی: بی نیاز، غنی، آن که دیگران به او نیازمندند، پاینده، مهتر، از نام های پروردگار، ( در قدیم ) آن که دیگران به او نیازمند هستند و او از دیگران بی نیاز است، ( به مجاز ) خداوند، ( عربی ) ( در قدیم ) آن که دیگران به او نیازمند هستند و او از دیگران بی نیاز است و ( به مجاز ) خداوند، از نامهای خداوند، از اسماء حسنی
دانشنامه عمومی
صمد (هیرمند). صمد یک روستا در ایران است که در استان سیستان و بلوچستان واقع شده است. صمد ۸۷ نفر جمعیت دارد.
دانشنامه اسلامی
این واژه تنها یک بار «اللّه الصّمد» (سوره اخلاص(112)/2) در قرآن آمده است.
در کتاب معانی الاخبار شیخ صدوق چندین روایات در معنی صمد آمده است، من جمله روایات زیر:
1- حَدَّثَنَا أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ الرَّبِیعِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع حِینَ سُئِلَ عَنِ الصَّمَدِ فَقَالَ الصَّمَدُ الَّذِی لَا جَوْفَ لَهُ.
ربیع بن مسلم گوید: از موسی بن جعفر علیه السلام شنیدم که هنگامی که از او درباره معنی صمد پرسیدند، فرمود: «صمد» آن چیزیست که جوف (جای خالی) ندارد.
2- حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِیدِ وَ لَقَبُهُ شَبَابٌ الصَّیْرَفِیُّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا الصَّمَدُ قَالَ السَّیِّدُ الْمَصْمُودُ إِلَیْهِ فِی الْقَلِیلِ وَ الْکَثِیرِ.
داود بن قاسم جعفری گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم:- فدایت گردم- «صمد» چیست؟ فرمود: سرور والامقامی که تمامی آفریدگان برای هر چیز چه اندک و چه بسیار رو بسوی او آرند.
فرهنگ قرآن، جلد 18، صفحه 438.
[ویکی الکتاب] معنی صَّمَدُ: بی نیازی که همه (برای رفع نیازشان ) همواره قصد او می کنند (اصل در معنای کلمه صمد قصد کردن و یا قصد کردن با اعتماد است، وقتی گفته میشود: صمده، یصمده، صمدا معنایش این است که فلانی قصد فلان کس یا فلان چیز را کرد، در حالی که بر او اعتماد کرده بود....
تکرار در قرآن: ۱(بار)
برای «صمد» در روایات، کلمات مفسران و ارباب لغت، معانی زیادی ذکر شده است; «راغب» در «مفردات» می گوید: «صمد» به معنای آقا و بزرگی است که برای انجام کارها به سوی او می روند.
و بعضی گفته اند: «صمد» به معنای چیزی است که تو خالی نیست، بلکه پر است. در «مقاییس اللغة» آمده است: «صمد» دو ریشه اصلی دارد: یکی به معنای «قصد» است، و دیگری به معنای «صلابت و استحکام» و این که به خداوند متعال «صمد» گفته می شود، به خاطر این است که، بندگانش قصد درگاه او می کنند. و شاید به همین مناسبت است که معانی متعدد زیر نیز، در کتب لغت برای «صمد» ذکر شده است:
شخص بزرگی که در منتهای عظمت است، کسی که مردم در حوائج خویش به سوی او می روند، کسی که برتر از او چیزی نیست، و کسی که دائم و باقی بعد از فنای خلق است. لذا امام حسین بن علی(علیه السلام) در حدیثی برای «صمد» پنج معنا بیان فرموده:
صمد، کسی است که در منتهای سیادت و آقایی است. صمد، ذاتی است دائم، ازلی و جاودانی. صمد، وجودی است که جوف ندارد. صمد، کسی است که نمی خورد و نمی آشامد. صمد، کسی است که نمی خوابد.
در عبارت دیگری آمده است: «صمد، کسی است که قائم به نفس است و بی نیاز از غیر». صمد، کسی است که تغییرات و کون و فساد ندارد. از امام علی بن الحسین(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «صمد کسی است که شریک ندارد، و حفظ چیزی برای او مشکل نیست، و چیزی از او مخفی نمی ماند». بعضی نیز گفته اند: «صمد» کسی است که هر وقت چیزی را اراده کند، می گوید: موجود باش، آن هم فوراً موجود می شود.
ویکی واژه
جملاتی از کلمه صمد
وآن که ما او را صمد جو سالها پنداشتیم در نهانش صد صنم پیچیده در دستار بود
صمد خان کعبه را بیت الصنم کرد بنای دیر و تاراج حرم کرد