شفابخش

لغت نامه دهخدا

شفابخش. [ ش ِ / ش َ ب َ ] ( نف مرکب ) شفابخشنده. شفادهنده. دارویی که تندرستی آورد. ( ناظم الاطباء ). شافی. شفادهنده. بهبودبخش. ( یادداشت مؤلف ):
ای باد از آن باده نسیمی به من آور
کآن بوی شفابخش بود دفع خمارم.حافظ.|| نافع و سودمند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. شفابخشنده، شفادهنده.
۲. پزشکی که بیمار را از مرض برهاند.
۳. دارویی که مرض را رفع کند.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پزشک یا دارویی که دیگران را شفا دهد.

جمله سازی با شفابخش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چشمان تو بیمار و لبان تو شفابخش وین طرفه که بیماریش از عین شفا به

💡 ای باد از آن باده نسیمی به من آور کان بویِ شفابخش بُوَد دفعِ خُمارم

💡 تو طبیب عاشقانی عاشقان بیمار تو بی شفابخشی نخواهی مرگ بیماران خویش

💡 گیرم که شفابخش شود لعل تو روزی آن روز که درمان نپذیرم چه توان کرد؟

💡 با نیازی رو به ساقی کن اگر دلخسته ای کآب دست او شفابخش همه بیمارهاست

💡 ز روی مهربانی از لب لعل شفابخشت علاج درد جای ناتوان کردی خوشت باشد

اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز