لغت نامه دهخدا
دهمین. [ دَ هَُ ] ( ص نسبی، اِ ) چیزی که در مرتبه ده واقع شده باشد. ( ناظم الاطباء ). دهمی. و رجوع به دهم و ده شود.
دهمین. [ دَ هَُ ] ( ص نسبی، اِ ) چیزی که در مرتبه ده واقع شده باشد. ( ناظم الاطباء ). دهمی. و رجوع به دهم و ده شود.
( ~. ) (ص نسب. ) در مرحلة دهم، دهمی.
( صفت ) در مرحله دهم دهمی.
💡 چه هر کس مؤمنی را بشکند، باید که درمانش سازد. از آن نردبام، مقداد در پایه ی هشتم و ابوذر در پایه ی نهم و سلمان بر دهمین پله است.
💡 یازدهمین از آن عزیز(ع) است که شامل اوصاف بازگشت قوم بنی اسرائیل از بابل به بیت المقدس و بنای آن است.
💡 حسن بصری گفته است هفدهمین شب رمضان است. انس گفته است نوزدهمین است. محمد بن اسحاق بیست و یکمین را معتقد است.
💡 این استان با ۵٬۲۷۰ کیلومتر مربع وسعت، دوازدهمین بخش کشور (سومین استان کموسعت) و با ۶۰۹٬۶۰۰ نفر جمعیت در سال ۲۰۲۰، هفتمین بخش کشور محسوب میشود.
💡 این استان در سال ۲۰۰۸ دوازدهمین استان عراق بود که کنترل آن از سوی نیروهای آمریکایی به نیروهای دولتی عراق واگذار شد.
💡 تو همین مخدوم باش و بنده در خدمت همان قصه مان کوتاه گشت و ماجرامان بدهمین