لغت نامه دهخدا
( آتشگه ) آتشگه.[ ت َ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) آتشگاه. آتشکده:
چنین بود رسم اندر آن روزگار
که باشد در آتشگه آموزگار.نظامی.
( آتشگه ) آتشگه.[ ت َ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) آتشگاه. آتشکده:
چنین بود رسم اندر آن روزگار
که باشد در آتشگه آموزگار.نظامی.
( آتشگه ) آتشگاه آتشکده
(شاعرانه): آتشگاه. تو پنداری مغی دل مرده در آتشگهی خاموش/ ز بیداد انیران شِکوهها میکرد. «اخوان ثالث»
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدین شادی به درویشان دهم چیز بسی گوهر به آتشگه برم نیز
💡 در آتشگه مجاور گشت و بنشست دل پاکیزه با یزدان بپیوست
💡 عروس شعله شد جانانهٔ او شد آتشگه عروسی خانهٔ او
💡 بدین چاره ز دروازه برفتند وز آتشگه ره کندز گرفتند
💡 صحرا ز گل لعل چو رامشگه پروبز بستان ز گل سرخ چو آتشگه ریوند
💡 هر آتشگهی کامد آنجا بدست چو یخ سرد کردش بر آتش پرست