ویکی واژه
آتشبهجان
(دشنام): آتش به جان گرفته.
(قدیم): مشتاقانه و شتابآلود.
آتشبهجان
(دشنام): آتش به جان گرفته.
(قدیم): مشتاقانه و شتابآلود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون درآید این چنین آتش به جان کی گذارد نام و ننگم یک زمان
💡 شد خلیل از شعلۀ روی مهش آتش به جان فلک عمر نوح از سودای او مشحون بود
💡 تا به من از ناز ساقی سرگران افتاده است همچو شمع محفلم آتش به جان افتاده است
💡 ز آن ترک تندخوست که دارم به سینه سوز ز آن آتشین رخ است که آتش به جان شدم
💡 آتش به جان چند تن افتد که بیگناه بیموجبی به ملتی آتش به جان زدند
💡 دانی که من به مجمع آن شمع کیستم پروانهای که از همه آتش به جانتر است