جان اوردن

لغت نامه دهخدا

( جان آوردن ) جان آوردن. [ وَ دَ ] ( مص مرکب ) جان هدیه کردن. جان تقدیم کردن:
پیش یار آنها که جان آرند بیشک جان برند
صدق پیش آور که اینجا هرچه آرند آن برند.کاتبی نیشابوری ( از ارمغان آصفی ). || بتنگ آوردن. عذاب و سختی دادن:
بجان آوردن دوشینه منگر
بجان بین کاوریدم دیده بر در.نظامی.جهان گرچه کارش بجان آورد
نه ممکن که سر در جهان آورد.نظامی.

فرهنگ فارسی

( جان آوردن ) جان هدیه کردن

جمله سازی با جان اوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به جان آوردن دوشینه منگر به جان بین کاوریدم دیده بر سر

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز