بی جان شدن

لغت نامه دهخدا

بی جان شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بی حیات شدن. بی روان گردیدن:
بسا دشمنا کز تو بی جان شده
بسا بوم و بر کز تو ویران شده.فردوسی.وگر آز ورزیم و پیچان شویم
پدید آید آنگه که بی جان شویم.فردوسی.اگرچه رشته از تاب گهر بی جان و لاغر شد
کشیداز مغز گوهر انتقام آهسته آهسته.صائب.

فرهنگ فارسی

بی حیات شدن. بی روان گردیدن

جمله سازی با بی جان شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جسد آرون سوارتس در ۱۱ ژانویه ۲۰۱۳ در آپارتمانش واقع در بروکلین، نیویورک بی جان پیدا شد. سخنگو مرکز سنجش پزشکی نیویورک گزارش کرد که وی خود را حلق‌آویز کرده بود.

💡 به هر جانب که آری حمله بگریزد سراسیمه ز سویی جان بی پیکر ز سویی پیکر بی جان

💡 نیست امکان در جهان بی قلیه و نان زیستن زان که هست امر محال امروز بی جان زیستن

💡 جهت مقایسه، جنگل آئوکیگاهارا در ژاپن، دارای رکورد یافتن ۱۰۸ جسد در سال ۲۰۰۴ است. آمار میانگین این جنگل کشف پیکر بی جان ۳۰ نفر در سال است. این جنگل دومین مکان در دنیا از نظر میزان خودکشی است.

💡 جسم بی جان است بی معشوق عاشق در خیال از کرم آشفته را دستی تو در آغوش کن

💡 زود بی جان و پریشان و سیه روی شود هرکه گرد گل و مل، چون خط دلبر گردد

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز