لغت نامه دهخدا
جان خراش. [ خ َ ] ( نف مرکب ) خراشنده جان. آنچه جان را بیازارد. جان آزار.
جان خراش. [ خ َ ] ( نف مرکب ) خراشنده جان. آنچه جان را بیازارد. جان آزار.
آنچه روح را بیازارد.
خراشنده جان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدو گفت با ناله ی جان خراش که من رفتم اینگ تو پدرام باش
💡 غنچه دل زان نوای جان خراش پاره پاره در گریبان ریختند
💡 بس «نظیری » زین فغان جان خراش ناله دل نغمه طنبور نیست