لغت نامه دهخدا
زابان. ( اِخ ) زابیان را زابان نیز گویند. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به زابیان در همین لغت نامه شود.
زابان. ( اِخ ) زابیان را زابان نیز گویند. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به زابیان در همین لغت نامه شود.
نام یکی از کهنترین کشورهای ایرانی مکتوم که لیشیر پیرعینی در پایان هزاره سوم به آنجا لشکرکشی کرد. زابان را شاید زبان بتوان نامید احتمالا در شاهنامه همان زابل است و مرکز آن بر رود زاب سفلی نزدیک آلتینکپرو قرار داشته است به عبارتی نواحی کُرد نشین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در طول سالهای نیمه تاریک از سلسله کاسیان بابل، «تاریخ همزمان» اسناد و مدارک نشان میدهد که او شهرهای زابان، ایرریا، اوگارسالو و نام شهر چهارمی را که حفظ نشدهاست را تصرف و آنها را غارت کرد و «غنایم وسیع آنها را به آشور برد». یک لوح گلی تکهتکه که معمولاً به این پادشاه اختصاص مییابد، فتوحات نظامی خود را بر سر […] یاش و سرزمین ایرریا، سرزمین سوهو، پادشاهان سرزمین شادانی، […] آنی، پادشاه سرزمین شلینی ذکر میکند. ” به نظر میرسد گروههای ایلامی پس از تسخیر بابل بر شهر آشورآرا آشوری، که تا اواخر سلطنت آشور-دان بازگردانده نشده بود، غلبه کردند.
💡 پس از نینورتا-پال-اِکور، پسرش، آشور-دان یکم شاه آشور شد (۱۱۷۹ پ. م). او از ناتوانی پادشاهی بابل سود جست و نواحی زابان بر کرانه رود زاب پایین، ایریاو و آکارسالو را از چنگ شاه بابل بیرون آورد (۱۱۵۸ پ. م).