لغت نامه دهخدا
ریاکاری. ( حامص مرکب ) عمل و صفت ریاکار. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به ریاکار شود.
ریاکاری. ( حامص مرکب ) عمل و صفت ریاکار. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به ریاکار شود.
عمل ریاکار.
عمل و حالت ریا کار دورویی منافقی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «تناقض بزرگ در جامعه ایران شکاف آشکار میان حضور گسترده دین و نشانههای آن در همه عرصههای زندگی جامعه و همزمان گسترش بیاخلاقی، فساد و دروغ است. روحانیت شب و روز در حال موعظه کردن مردم است». این رسانه از عدم توجه حکومت و روحانیون به فساد و اختلاسها انتقاد کرده و دین در ایران را نقابی برای ریاکاری و همنوایی با معنویت دولتی دانسته است.
💡 داغدار است دل از دست ریاکاریِ شیخ بس سیهکاری کین داغ به پیشانی کرد
💡 این مشاهدات سبب میشد که لاوی دید متفاوتی به دین رایجِ آن زمان پیدا کند. لاوی در باور خودش میاندیشید که کلیسا چیزی جز ریاکاری نیست و طبیعت و فطرت انسان، هیچ جایگاهی در آن ندارد.