لغت نامه دهخدا
روزخون. ( اِ مرکب ) بی خبر تاخت بردن در روز بر سر دشمن. ضد شبیخون. ( ازبرهان قاطع ) ( از آنندراج ) ( ازانجمن آرا ) ( از ناظم الاطباء ):
کنم آنگه خبردارت که چون است
شبیخون مصلحت یا روزخون است.نزاری ( از انجمن آرا ).
روزخون. ( اِ مرکب ) بی خبر تاخت بردن در روز بر سر دشمن. ضد شبیخون. ( ازبرهان قاطع ) ( از آنندراج ) ( ازانجمن آرا ) ( از ناظم الاطباء ):
کنم آنگه خبردارت که چون است
شبیخون مصلحت یا روزخون است.نزاری ( از انجمن آرا ).
(اِمر. ) یورش ناگهانی بر دشمن در روز، مقابل شبیخون.
یورش ناگهانی بر دشمن در روز، مقابل شبیخون.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دید جسمی در میان خون نگون قاتلان آورده بر وی روزخون