تجلی‌گاه

لغت نامه دهخدا

تجلی گاه. [ ت َ ج َل ْ لی ] ( اِ مرکب ) تجلی کده. ( ناظم الاطباء ):
هوای تاخت بر جان آه گردید
ولی چون شد تجلی گاه گردید.محمد زمان راسخ ( از آنندراج ).طپیدن ره ندارد در تجلی گاه حیرانی
توان گر پای تا سر اشک شد نتوان چکید اینجا.بیدل ( ایضاً ).و رجوع به تجلی کده شود.

فرهنگ فارسی

تجلی کده.

ویکی واژه

(تصوف): محل تجلی، محل ظهور.

جمله سازی با تجلی‌گاه

💡 همی‌رفتم به طور عشق او از بهر دیدارش چو موسی در تجلی‌گاه شوقش راز می‌کردم

💡 ای که می‌گویی تجلی‌گاه نازش دور نیست صبر مشتی از خس و ذوق تماشا آتش است