لغت نامه دهخدا
اریاح. [ اَرْ ] ( ع اِ ) ج ِ ریح. ( منتهی الارب ) ( دهار ). بادها:
ذکرآن اریاح سرد زمهریر
اندر آن ایام و ازمان عسیر.مولوی.
اریاح. [ اَرْ ] ( ع اِ ) ج ِ ریح. ( منتهی الارب ) ( دهار ). بادها:
ذکرآن اریاح سرد زمهریر
اندر آن ایام و ازمان عسیر.مولوی.
( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ ریح، بادها.
= ریح
جِ ریح؛ بادها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سر چپ و راست میفکند سنبل از خمار اریاح بر یسارش و ریحانش در یمین
💡 اریاحکم تجلی البصر یعقوبکم یلقی النظر یا یوسفینا فی البشر جودوا بما الله اشتری
💡 ذکر آن اریاح سرد و زمهریر اندر آن ازمان و ایام عسیر
💡 کاینت کشتی و بحر و من ملاح گشته هر سو روانه بی اریاح