پس از وفات علامه سیوطی در آغاز قرن دهم هجری، رشته علوم قرآن دچار رکود و فتور گردید و رونق و شکوفایی دیرین خود را از دست داد. این دوره سستی و کمرونقی تا پایان قرن سیزدهم ادامه یافت و موجب شد تا این دانش حیاتی از تحولات و نوآوریهای لازم باز بماند. با این حال، قرن چهاردهم هجری قمری سرآغاز تحولی بزرگ در جهان اسلام، بهویژه در مصر، بود. این بیداری که ریشه در مجاهدتهای شخصیتهایی چون سید جمالالدین اسدآبادی و محمد عبده داشت، مسلمانان را به سوی بازگشت به مبانی اصیل اسلام و قرآن رهنمون شد و عالمان نسل جدید را به دفاع از کیان اسلام و ترویج معارف قرآنی ترغیب کرد.
در اواسط این قرن، نسلی از علمای روشنگر مصری پا به عرصه نهادند که با پیروی از تعالیم پیشگامان، رسالت احیای علوم قرآنی را بر دوش کشیدند. از جمله این چهرههای تأثیرگذار میتوان به شیخ طاهر جزایری (م. ۱۲۶۸-۱۳۲۸ ق.)، شیخ محمد ابودقیقه (م. حدود ۱۳۵۹ ق.)، شیخ محمد بخیت، شیخ محمد حسنین مخلوف (م. ۱۲۷۷-۱۳۵۵ ق.)، شیخ محمد خلف الحسینی (م. ۱۲۸۳-۱۳۵۷ ق.)، سید مصطفی صادق الرافعی (م. ۱۲۹۸-۱۳۵۶ ق.)، شیخ عبدالعزیز جاویش (م. ۱۲۹۳-۱۳۴۷ ق.)، شیخ محمد المراغی (م. ۱۲۹۸-۱۳۶۴ ق.) و شیخ محمد عبدالله دراز (م. حدود ۱۳۷۷ ق.) اشاره کرد. این بزرگان، هر یک با آثار و تألیفات متعدد خود، به غنای این رشته افزودند و آن را از حالت رکود خارج ساختند.
آثار ارزشمند و پرمحتوایی که در این دوره به رشته تحریر درآمد، عمدتاً شامل پالایش دقیق مضامین منابع اصیل علوم قرآنی بود که در قالبی نوین و متناسب با زمانه ارائه میشد و نوآوریهای قابل توجهی را نیز در بر داشت. این تلاشهای جامع و تکنگاریهای تخصصی، زمینه را برای ظهور آثار گرانقدر بعدی، از جمله اثر سترگ «مناهل العرفان فی علوم القرآن» اثر استاد محمد عبدالعظیم زرقانی، فراهم آورد. بررسی و شرح تفصیلی تمامی این تألیفات نیازمند مقالهای مستقل است؛ لذا در این نوشتار به ذکر نقش محوری این دوره در احیای علوم قرآنی بسنده مینماییم.