لغت نامه دهخدا
پنج وقت.[ پ َ وَ ] ( اِ مرکب ) اوقات خمسه نماز:
خاقان اکبر آنکه دو عید است در سه بعد
شش روز و پنج وقت ز چار اصل گوهرش.خاقانی.
پنج وقت.[ پ َ وَ ] ( اِ مرکب ) اوقات خمسه نماز:
خاقان اکبر آنکه دو عید است در سه بعد
شش روز و پنج وقت ز چار اصل گوهرش.خاقانی.
( اسم ) اوقات پنجگان. نماز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در باب خدمت ار چه که تقصیر می رود باری به پنج وقت دعاها مرتبّست
💡 برای خواهش احمد نماز آخر کار به پنج وقت ز پنجاه وقت یافت قرار
💡 آن سه دختر و آن سه خواهر پنج وقت در پرستاری به یک جا دیدهام
💡 تو کردی دعوت دینها سراسر تو داری پنج وقت اللّه اکبر
💡 از نسیم عدل او هر پنج وقت چار ملت را امان بینی به هم