دانه ریز

لغت نامه دهخدا

دانه ریز. [ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب )که دانه ریزد. که چینه فروپاشد. که دانه افشاند. که دانه پراکند. که دانه پخش کند. که هر یک از حبه ها که دارد فروافکند چنانکه نخل ثمر خود را:
چو گاوی در خراس افکند پویان
همه ره دانه ریز و دانه جویان.نظامی.رطب پیش دهانش دانه ریزست
شکر بگذار کو خود خانه خیزست.نظامی.|| دارای دانه های ریزه و خرد. که دانه های خرد دارد. خرددانه. مقابل دانه درشت. مقابل درشت دانه.

فرهنگ فارسی

که دانه ریزد

جمله سازی با دانه ریز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سنگ‌های حاصل از رسوبات با جورشدگی خوب، معمولاً هم متخلخل و هم نفوذپذیر هستند، در حالی که سنگ‌های با جورشدگی ضعیف، به‌ویژه وقتی دانه ریز باشند، تخلخل و نفوذپذیری پایینی دارند.

💡 کاربرد آن: چک اسلواکی، از نظر ژیزمان بلوری - آگرگات دانه ریز شعاعی - کروی کمیاب است و بیشتر در ایسلند، انگلستان، چک اسلواکی، هند، آمریکا، کانادا یافت می‌شود.

💡 درشمال منطقه با شیب بسیار ملایم، کمتراز۵ درصد تا سواحل رود ارس گسترش دارد و به دلیل وجود خاک‌های آبرفتی دانه ریز و رسوبی و حاصلخیز تماماً زمین‌های عمده کشاورزی را تشکیل داده و از تراکم زیاد جمعیت برخوردار می‌باشد. این نواحی تا ارتفاع حداقل ۳۰متر از سطح دریا در منتهی‌الیه شمال شرق منطقه در دهستان ساوالان تداوم می‌یابد.

💡 ، از نظر ژیزمان توده‌ای - دانه ریز با بلورهای کامل فراوان است و بیشتر در آلمان شرقی، چک اسلواکی، انگلستان، استرالیا، بولیوی یافت می‌شود.

💡 سالاد هویج کشمش غذای سنتی بخشهای جنوبی ایالات متحده آمریکا است. سالاد رنده شده با کشمش، مایونز، شکر دانه ریز، نمک و فلفل سیاه مخلوط می‌شود.

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز