لغت نامه دهخدا
لقب دادن. [ل َ ق َ دَ ] ( مص مرکب ) تلقیب. ( تاج المصادر ). لبز. ( منتهی الارب ). لقب نهادن. لقب کردن. نبز:
هر لقب کاو داده آن مبدل نشد
آنکه چستش خواند او کاهل نشد.مولوی.
لقب دادن. [ل َ ق َ دَ ] ( مص مرکب ) تلقیب. ( تاج المصادر ). لبز. ( منتهی الارب ). لقب نهادن. لقب کردن. نبز:
هر لقب کاو داده آن مبدل نشد
آنکه چستش خواند او کاهل نشد.مولوی.
( مصدر ) کسی را به لقبی خواندن لقب نهادن تلقیب: سلطان بلاغی را کورنش نموده او را شیر شاه لقب دادند.
تقلیب. لبز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیرۀ رز را همی گویند بد گویان شراب حاش لله نوش دارو را لقب دادن شرنگ