لغت نامه دهخدا
گونکی. [ ن َ ] ( اِخ ) طایفه ای هستند از طوایف فارس که ییلاق آنها کوه خرمن کوه ضیمکان است و قشلاق آنها نواحی بلوک میمند می باشد و معیشت آنها از گوسفند است. ( فارسنامه ناصری ص 332 ).
گونکی. [ ن َ ] ( اِخ ) طایفه ای هستند از طوایف فارس که ییلاق آنها کوه خرمن کوه ضیمکان است و قشلاق آنها نواحی بلوک میمند می باشد و معیشت آنها از گوسفند است. ( فارسنامه ناصری ص 332 ).
طایفه ایست از طوایف فارس که ییلاق آنها کوه خرمن کوه ضیمکان و قشلاقشان نواحی بلوک میمند است. این طایفه به گوسفند داری روزگار میگذراند.
طایفه ای هستند از طوایف فارس که ییلاق آنها کوه خرکن کوه ضیمکان است و قشلاق آنها نواحی بلوک میمند می باشد و معیشت آنها از گوسفند است.