لغت نامه دهخدا
مناوشت. [ م ُ وَ / وِ ش َ ] ( از ع، اِمص ) مناوشة. نزدیک شدن در جنگ به یکدیگر و در هم آویختن: زمانی به مناوشت و مهارشت بایستاد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 268 ). رجوع به مناوشة و مدخل قبل شود.
مناوشة. [ م ُ وَ ش َ ] ( ع مص ) همدیگر را گرفتن و نزدیک شدن در کارزار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به مناوشت شود.