مسبوک

لغت نامه دهخدا

مسبوک. [ م َ ]( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر سبک. رجوع به سبک شود. درقالب ریخته شده. ( ناظم الاطباء ). گداخته و خالص شده از زوائد، گویند: تبر مسبوک. ( ازذیل اقرب الموارد ). گداخته و در قالب ریخته: خط او خط محاسن بود چون درّ مفصل و سحر محصل و وشی محیوک و تبر مسبوک. ( ترجمه تاریخ یمینی ).

استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز