تخزیع

لغت نامه دهخدا

تخزیع. [ ت َ ] ( ع مص ) بریدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || خزع فلاناً ظلع فی رجله؛ بازداشت او را از رفتار. ( اقرب الموارد ). || تقسیم کردن. ( المنجد ).

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
جنگنده یعنی چه؟
جنگنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز