کشیک کشیدن
مترادفها
نگهبانی دادن، پاسبانی کردن
لغت نامه دهخدا
کشیک کشیدن. [ ک َ / ک ِ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) نوبت داری کردن. پاسداری کردن. قراولی دادن. کشیک دادن. ( یادداشت مؤلف ). || منتظر بودن. مترصد بودن. ( یادداشت مؤلف ). کمین ساختن. گوش داشتن.
فرهنگ فارسی
نوبت داری کردن. پاسداری کردن
جمله سازی با کشیک کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سربازان آموزشدیده وظیفه داشتند در تمام طول شب به طور مداوم به کشیک کشیدن بپردازند تا از امنیت مرزهای حساس کشور محافظت کنند.
💡 نگهبان قدیمی قلعه با دقت بسیار زیاد به کشیک کشیدن مشغول بود و هیچ حرکت مشکوکی را در اطراف دیوارههای سنگی نادیده نمیگرفت.
💡 در دوران باستان، نگهبانان مسئولیت کشیک کشیدن در دروازههای اصلی شهر را بر عهده داشتند تا از ورود ناخواندهها به داخل شهر جلوگیری کنند.