لغت نامه دهخدا
نجم الیمانی. [ ن َ مُل ْ ی َ ]( اِخ ) ستاره یمانی. رجوع به سهیل شود:
در یمن هر کجا سخن راندند
همه نجم الیمانیش خواندند.نظامی.
نجم الیمانی. [ ن َ مُل ْ ی َ ]( اِخ ) ستاره یمانی. رجوع به سهیل شود:
در یمن هر کجا سخن راندند
همه نجم الیمانیش خواندند.نظامی.
ستار. یمانی.