لشکرشناس
مترادفها
نظامی، استراتژیست
لغت نامه دهخدا
لشکرشناس. [ ل َ ک َ ش ِ ] ( نف مرکب ) عارض یا نقیب که شمار فوج مردم میکند بتخمین و قیاس و گوید که این فوج چندین هزار سوار است. ( آنندراج ):
سپاهی نه چندان که لشکرشناس
به اندازه آن رساند قیاس.نظامی.که آن را شمردن توان در قیاس
کسانی که هستند لشکرشناس.نظامی.بدانست سالار لشکرشناس
که در رومی از زنگی آمد هراس.نظامی.
فرهنگ عمید
آن که افراد لشکر را بشناسد و تعداد آن ها را بداند: سپاهی نه چندان که لشکرشناس / به اندازۀ آن رساند قیاس (نظامی۵: ۹۶۳ ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) عارض یانقیب لشکر که شمار. افواج کند و بتخمین داند که هر فوج شامل چند هزار سپاهی است: سپاهی نه چندان که لشکر شناس بانداز. آن رساند قیاس. ( نظامی لغ. )
جمله سازی با لشکرشناس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 لشکرشناس خبره با دقت و وسواس فراوان، تمام حرکات و تحولات میدان نبرد را زیر نظر گرفت تا بتواند بهترین استراتژی دفاعی را برای نیروهای مستقر در خط مقدم پیشنهاد دهد.
💡 در کتابهای تاریخ باستان، آن لشکرشناس بزرگ توضیح داده است که چگونه یک ارتش کوچک توانست با استفاده از تاکتیکهای هوشمندانه و حرکات غیرمنتظره، امپراتوری عظیمی را شکست دهد.
💡 هر لشکرشناس با تجربهای باید بتواند با تحلیل دقیق ویژگیهای جغرافیایی منطقه، شرایط آب و هوایی و همچنین وضعیت روانی فرماندهان دشمن، حرکت بعدی آنها را پیشبینی کند.