لغت نامه دهخدا
عارض لشکر. [ رِ ض ِ ل َ ک َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آنکه سپاه را عرض دهد. رجوع به عارض شود.
عارض لشکر. [ رِ ض ِ ل َ ک َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آنکه سپاه را عرض دهد. رجوع به عارض شود.
آنکه سپاه را عرض دهد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شده بر عارض لشکر جهان تنگ که شاهنشه کجا میدارد آهنگ
💡 رکاب عارض لشکر کشنده به حسن او کشیده خشم لشکر
💡 خواجه ابوبکر عمید ملک عارض لشکر علی بن الحسن
💡 عارض رخسار او چون عارض لشکر شدست زخم چشم و چشم زخم عاشقان را گوش دار
💡 خواجه بوالفتح عارض لشکر اصل حری و سید احرار
💡 خواجه عمید عارض لشکر عمید ملک بوبکر سید همه سادات روزگار