منزل شناس

لغت نامه دهخدا

منزل شناس. [ م َ زِ ش ِ ] ( نف مرکب ) آنکه توقفگاههای بین راه را شناسد. آنکه از منازل سفر آگاه باشد:
چو شه دید کآن لشکر بی قیاس
در آن ره نباشند منزل شناس.نظامی.زمین را شود میل و منزل شناس
به تری و خشکی رساند قیاس.نظامی.نمودند منزل شناسان راه
که چون شه کند کوچ از این کوچگاه.نظامی.چو دیدند کآن پیک منزل شناس
به منزل شود بی رقیبان پاس.نظامی.بدین گونه مساح منزل شناس
ز ساحل به ساحل گرفتی قیاس.نظامی.تو منزل شناسی و شه راهرو
تو حقگوی و خسرو حقایق شنو.سعدی ( بوستان ). || عارف. ( آنندراج ). مرد عارف و مجرد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به منازل شناسان شود.
- منزل شناسان پی گم کرده؛ شناسندگان منزلی که اثر قدم آنجا دیده نمی شودو آن کنایه از عارفان و مجردان فانی باشد. ( برهان ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کسی که از منازل سفر آگاه است. ۲ - عارف. یا منزل پی گم کرده. عارف فانی.

جمله سازی با منزل شناس

💡 ترا که دیده منزل شناس در خواب است همان به است به دنبال کاروان باشی

💡 سالک نگفته ایم که منزل شناس نیست بی جاده ماند راه از آن رو که دور بود

💡 چو دیدند کان پیک منزل شناس به منزل شود بی رقیبان پاس

💡 منزل شناس عشق گرامی بود ولی منزل چو نیست قیمت منزل شناس نیست

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
گی خار یعنی چه؟
گی خار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز