لشکر خیز
مترادفها
لشکرکشی
لغت نامه دهخدا
لشکرخیز. [ ل َ ک َ ] ( نف مرکب ) که بسیار مرد سپاهی از آنجای برون آید یا توان خواست.
فرهنگ فارسی
جایی که از آن لشکریان بسیار بتوان گرد آورد.
جمله سازی با لشکر خیز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ابا هر یک از مهتران مرد چند یکی لشکری نامدار ارجمند
💡 ز لشکر کسی کو گریزد ز جنگ اگر شیر پیش آیدش گر پلنگ
💡 چنین گفت با لشکر آن جنگجوی که ما بازگشتن نداریم روی
💡 ببد تا برآسود و چیزی بخورد ز لشکر بپرسید پس وز نبرد
💡 به قلوش چنین گفت کای نامدار ندیدم چنین لشکر بیشمار
💡 در داستانهای حماسی قدیمی، پادشاهان با شنیدن خبر حمله، بلافاصله دستور لشکر خیز میدادند تا با تمام قدرت در برابر دشمن بایستند.
💡 فرمانده سپاه با دیدن نیروهای دشمن در افق، فرمان لشکر خیز و آمادهسازی تجهیزات جنگی را برای تمامی سربازان خود صادر کرد.
💡 تاریخ نشان میدهد که بسیاری از امپراتوریهای بزرگ، با عملیاتهای لشکر خیز سریع و سازمانیافته توانستند قلمروهای خود را گسترش دهند.