لغت نامه دهخدا
لشکرخیز. [ ل َ ک َ ] ( نف مرکب ) که بسیار مرد سپاهی از آنجای برون آید یا توان خواست.
لشکرخیز. [ ل َ ک َ ] ( نف مرکب ) که بسیار مرد سپاهی از آنجای برون آید یا توان خواست.
جایی که از آن لشکریان بسیار بتوان گرد آورد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابا هر یک از مهتران مرد چند یکی لشکری نامدار ارجمند
💡 ز لشکر کسی کو گریزد ز جنگ اگر شیر پیش آیدش گر پلنگ
💡 چنین گفت با لشکر آن جنگجوی که ما بازگشتن نداریم روی
💡 ببد تا برآسود و چیزی بخورد ز لشکر بپرسید پس وز نبرد
💡 به قلوش چنین گفت کای نامدار ندیدم چنین لشکر بیشمار