فرغرده

لغت نامه دهخدا

فرغرده. [ ف َ غ َ دَ / دِ ] ( ن مف ) آغشته و به هم سرشته. ( برهان ):
علم چون در نور حق فرغرده شد
پس ز علمت نور یابد قوم لد.مولوی.رجوع به فرغار و فرغاریدن شود.

فرهنگ معین

(فَ غَ دِ ) (ص مف. ) ۱ - خیسانیده، تر شده. ۲ - سرشته، خمیر کرده.

فرهنگ عمید

۱. خیسیده، ترشده.
۲. آغشته.

ویکی واژه

خیسانیده، تر شده.
سرشته، خمیر کرده.

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
کیری یعنی چه؟
کیری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز