زار امدن
لغت نامه دهخدا
( زار آمدن ) زار آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) زار آمدن کار؛ زار شدن. نابسامان شدن و آشفته گشتن آن:
شهنشاه را کار زار آمدی
ز خاقان و فغفور یار آمدی.فردوسی.
جمله سازی با زار امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کارگر پس از ساعتها کار مداوم و سنگین در زیر نور گرم و سوزان خورشید، از شدت خستگی و کمآبی بدن، به شدت زار آمد.
💡 دانشآموز در پایان ترم امتحانات بسیار سخت، از فشار ذهنی و درسهای زیاد، به قدری زار آمد که دیگر توان ادامه مطالعه را نداشت.
💡 او با شنیدن اخبار ناگوار و مشکلات بیپایانی که زندگی بر سر راهش قرار داده بود، از شدت درماندگی و ناامیدی، بسیار زار آمد.