لغت نامه دهخدا
زار شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ضعیف شدن. رنجور شدن:
شاد بودی ببانگ زیر و کنون
زار و نالان شدی و زرد چو زریر.ناصرخسرو.|| بخواری و زبونی افتادن.
زار شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ضعیف شدن. رنجور شدن:
شاد بودی ببانگ زیر و کنون
زار و نالان شدی و زرد چو زریر.ناصرخسرو.|| بخواری و زبونی افتادن.
ضعیف شدن رنجور شدن بخواری و زبونی افتادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل به جان آمده از عشق نهان، یار کجاست پرده از راز برانداز دل زار کجاست
💡 آنک در دور وی از غایت لطفی که در اوست بجز از چنگ نیاید ز کسی ناله زار
💡 ز لاله زار دلم تا شکفت دانستم که مرهم دگران است داغ سوختگان
💡 چو میدانم که خواهی کشتنم زار همی گویم مر این معنی بناچار
💡 به زاری زارم از هجران رویت چرا او را به سوی ما نظر نیست
💡 دل را اگر چه نیست ز دلدار آگهی دلدار را بود ز دل زار آگهی