لغت نامه دهخدا
رنجور شدن. [ رَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) دچار رنجوری گشتن. به رنجوری مبتلا شدن. رجوع به رنجور و رنجوری شود: بیچارگان از سرما رنجور شدند. ( کلیله و دمنه ).
رنجور شدن. [ رَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) دچار رنجوری گشتن. به رنجوری مبتلا شدن. رجوع به رنجور و رنجوری شود: بیچارگان از سرما رنجور شدند. ( کلیله و دمنه ).
دچار رنجوری گشتن برنجوری مبتلا شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیشتر منابع به زخمی شدن عبیداللهخان در هنگام گریز توسط قورچی (محافظ شخصی سلطنتی) اشاره دارند که قورچی قربانی خود را نشناخت و چون قربانی رنجوری بود، قورچی بر آن شد که او را نکشد. بر پایه گزارشها، شنوایی خان در پی این کوفتن آسیب دید و برخی بنمایههای صفوی او را «عبید کر» مینامند.
💡 قمار باز چندين ساعت تمام حواس خود را جمع كرده تا بر حريف خود غالب شود. او بههيچ چيز جز برنده شدن نمى انديشد، اگر ناكام بماند با تنى رنجور و اعصابى در همريخته به مردم پرخاش مى كند و ناسازگارى مى نمايد و اگر خسته به خانه و بازاررود. ديگر تحمل شنيدن هيچ چيز را ندارد و حاضر است به بهانه هاى پوچ زمينه اىفراهم شود كه با مردم نبرد كند، همان چيزى كه شيطان بهدنبال آن است.
💡 آنگاه روزهاى تهيدستى به پايان رسيد و سيد فقيهان توانست خانه اى در محله قبله دعاخريدارى كند. فقيه آسمان تبار سپاهيان گشوده شدن درهاى ثروت و نعمت به روىخويش را هرگز ثمره شايستگى هاى خود نمى دانست بلكه فروتنانه آن را به نگاههاىسپاس آميز و دعاهاى ناشنيدنى سگى رنجور نسبت مى داد. او پيوسته مى گفت: