درنگ امدن

لغت نامه دهخدا

( درنگ آمدن ) درنگ آمدن. [ دِ رَ م َ دَ ] ( مص مرکب ) تأخیر کردن: 
ز کارش نیامد زمانی درنگ 
چنین باشد آن کو بود مرد جنگ.فردوسی. || ماندن. اقامت کردن. توقف کردن: 
به رفتن دو هفته درنگ آمدش 
تن آسان خراسان به چنگ آمدش.فردوسی.چو آباد جایی بچنگ آمدش 
برآسود و چندی درنگ آمدش.فردوسی. || مماطله کردن. اهمال کردن. دست دست کردن: 
که تنها بر او به جنگ آمدی 
چو رفتی به رزمش درنگ آمدی.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( درنگ آمدن ) تاخیر کردن ماندن اقامت کردن

جمله سازی با درنگ امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز خارا قیر می‌جوشاند اندوه گران‌جانی عرق می‌آرد آن باری که بر دوش درنگ افتد

💡 ترکیه اعلام کرد که قصد دارد ۱۲ «پست دیده‌بانی» در منطقه امن خود ایجاد کند، همچنین اردوغان گفت:اگر دولت سوریه مرتکب اشتباهی در منطقه شود، ترکیه بی درنگ پاسخ آن را خواهد داد.

💡 گر نه از کشتن عشاق به تنگ آمده‌ای پس چرا بر سر ایشان به درنگ آمده‌ای

💡 وگر نه کی شبی را این درنگ است که گردون بسته و سیاره لنگ است

💡 پدرجان ! ديگر جاى درنگ نيست، برادرمان را با ما بفرست ما براى خانواده خود موادغذائى خواهيم آورد (و نمير اهلنا).

💡 2 - پس از شهادت زيد، نامه اى از طرف ((بسام صيرفى )) به امام صادق (ع ) رسيدكه در آن خبر شهادت زيد و عده اى از يارانش، نوشته شده بود، امام (ع ) پس از خواندننامه، بى درنگ اشك از چشمانش سرازير شد و فرمود:

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز