زار گشتن
مترادفها
ضعیف شدن، نحیف شدن، پژمرده شدن
متضادها
چاق شدن، پر شدن، شکوفا شدن
لغت نامه دهخدا
زار گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) تباه شدن. نابسامان شدن. || زبون گشتن. خوار گشتن:
نمازت برد چون بشوئی از او دست
وزو زار گردی چو بردی نمازش.ناصرخسرو.و رجوع به زار شود.