زار گشتن

مترادف‌ها

ضعیف شدن، نحیف شدن، پژمرده شدن

متضادها

چاق شدن، پر شدن، شکوفا شدن

لغت نامه دهخدا

زار گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) تباه شدن. نابسامان شدن. || زبون گشتن. خوار گشتن:
نمازت برد چون بشوئی از او دست
وزو زار گردی چو بردی نمازش.ناصرخسرو.و رجوع به زار شود.

جمله سازی با زار گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از شنیدن خبر ناگوار از دست دادن عزیزترین فرد زندگی‌اش، او ساعت‌ها در گوشه‌ای خلوت نشست و از شدت غم و اندوه زار گشتن را آغاز کرد.

💡 در آن شب‌های تاریک و سرد، پیرزن تنها در خانه نشسته بود و با یاد خاطرات خوش دوران جوانی، از تنهایی و دلتنگی بی‌پایان خود زار می‌گشت.

💡 کودک کوچک پس از گم شدن در میان جمعیت شلوغ بازار، با صدای بلند گریه می‌کرد و از ترس و وحشت زیاد، بی‌وقفه زار می‌گشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران